
سلام به همه ی بروبچ دوستان ![]()
یه راه برای از زیر کار در رفتن موقع خونه تکونی
oR
( امسال که تموم شد، سال بعد اینشالله ) اینه که شما مسئول مرتب کردن و جمع و جور کردن کتابا بشید و در حین اینکار بشینید و کل کتابا رو یکی یکی از اصول فلسفه و روش رئالیسم گرفته تا مدیتیشن و مراقبه بخونید... 
ضمنا اگه دفتر خاطرات کسی رو هم دیدید که دیگه چه بهتر! خودتون میدونید که هیچ نوعی از مطالعه اینقد فاز نمیده! 
خب بریم سر وقت خاطرات و نوشته های پدر عزیزم که وقتی من سخــــــت (!
) در حال انجام کارهای طاقت فرسا بودم دیدمش:
sssusssusssusss
" شکر و سپاس خداوندی را سزاست که همه ی هستی ز اوست. گر امید عاقبتی بخیر باشد همه از فضل اوست.
پسرم دخترم! گل من ناز من
قدر بدون، قدر بدون
گل بی خار من!
عمر دنیا کوتاست
باید از آن گذشت
با طراوت ، شاداب
سربلند و جاوید مثل یک گل خوشبو
الهی گلم نشه پرپر
حاصل عمرم نشه پرپر
الهی عمر کوتاه گلم رو با ثمر کن
الهی او رو همراه پدر کن
الهی گلهامو خندان بگردان
الهی بقاء عمرشان رضوان بگردان
الهی عمرشان پاینده باشد
بهشت جاودان مأوایشان باد
(ازین تیکه نقش منو بروبچ پررنگ میشه
)
حاصل عمر من پسرم دخترم
تمام هستی من پسرم دخترم
شیرینی زندگیم پسرم دخترم
حلاوت زندگیم پسرم دخترم
حرارت زندگیم پسرم دخترم
طراوت زندگیم پسرم دخترم
امید و آرزویم پسرم دخترم
عشق من پسرم دخترم
ایمان من پسرم دخترم
شادابیم پسرم دخترم
دکوراسیون زندگیم پسرم دخترم ( دست بابام درد نکنه!
![]()
)
ای نفس زندگیم پسرم دخترم 
نور و چراغ زندگیم پسرم دخترم
صفای من پسرم دخترم
تو مثل گلی خوشبو
تو مثل گلی رنگ به رنگ
تو جلوه ای از هستی
تویی ادامه ی عمرم
تو راز بقاء منی
تو ای راز زندگانی من
عمر تو کوتاست
قدر بدون قدر بدون... "
sssusssusssusss
پ ن: این متن رو بابای گلم ساعت 2:50 بامداد 4/5/81 نوشتن!
صنعتهای ادبی که به وفور و وضوح دیده میشود:
1. اغراق
2. تشبیه! 
ولی خدایی چه ذوقی کردیمااا ![]()
منم یه بیت کوشولو بگم که ازون قدیم ندیما یادمه:
(هندونه یه طرفه نمیشه که،میشه؟ (*) )
بابای خوب و نازم ![]()
من با تو سر فرازم
تو نعمت خدایی
دائم به فکر مایی
بقیشو یادم نیس!
(آلزایمرم بد دردیه مادررر!)
(*) حق کپی رایت برای صاحب اصطلاح محفوظ است! 

سلااااااااااااااااااااااااام عزیزای دلش! خوبین؟ 
فرض: چه خوب چه بد خدا رو شکر! (مگه غیر اینه؟)
با روزگار گل و بلبل چه میکنید؟
فرض: میگذرونید احتمالا! 
![]()
ارتقاء ورژن قالب:
بالاخره پوسته ی وبلاگ رو با هزار زحمت عوضیدم 
بضیا (بعضیا) گفتن قبلی بهتر بود، بضیا بک گراند رو به عامل هیپنوتیزم متهم کردن و چون سه نفر بودن منم سه رنگ مختلف براش گذاشتم که هیچکدوم مشکلی نداشته باشن!
(توجه: مهلت انتقادات به پیکچر زمینه تمام شد. تمدید هم نخواهد شد! )
و از همه ی اینا مهمتر نظر مامان گرامی عزیزم:
این عکسه دار که گذاشتی دلیلش چیه؟
جواب من: اون دار مکافات عمل منه دیگه! ولی خب من آی کیو بودمو تونستم زنده بمونم! 
مامان: حالا از کجا معلوم که کنار دار تو دوتا دار دیگه هم باشه که بتونی خودتو نجات بدی؟ 
من: از جایی معلوم نیس! من به عنوان آخرین خواستم ازشون اینو میخوام... 
(ضمنا موقعی که آب خنک میخوردم کچلم کردن
وگرنه اینقدام 6ضلعی نیستما
) 
![]()
مباحثه ی خواجه آی کیو و ابوالمعالی مولانا بد پیله:
ابوالمعالی مولانا بدپیله :
بیا ای شیخ و از این جام می (mey) نوش / که آبی خوش گواراتر ازین نیست
خواجه آی کیو:
بد پیله جان ما مثل تو نیستیم / تو برو می خور! ما کـــار درستیم!
ابوالمعالی مولانا بدپیله :
فک کردی که اگر می (mey) نخوری! / آب از آب تکان خواهد خورد!؟
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت! / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت!
خواجه آی کیو:
برو ای شیخ بیشین سرجات
یک جرعه نخواهیم ز پیمانه که دادی! / چون باده و پیمانه به شدت دهنی بید!
![]()
و این هم شاه بیت تاریخی برادر عزیز دلم:
آی کیو یه کامپیوتر خالی داره / کامپیوترم همیشه خستس بیچاره!
توضیح: خالی از لحاظ Game !!.. 
![]()
چن روز بعد نوشت:
فکرشو نمیکردم که کفش استاد اینقدر رو پیشرفت علم تاثیر داره!
کفش نبود که ، دمپایی ابری بود (ازینایی که توش آب رفته
)
![]()
بدون شرح ادامه مطلب ![]()
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0

اندر مزایای خونه تکونی!
اسه مس دونی
♥
شهریور 1388
.:: آی کیو ::.
آی تی نایس
*

○